همه چی از همه جا


مطالب و عكسهاي مختلف در زمينه هاي گوناگون مذهبي ، علمي ، سياسي ، ادبي ، فرهنگي ، هنري و ورزشي


لشگر 17 علی بن ابی طالب از لشگر های موفق توی دوران مقدسه که بعد از تموم شدن اون دوران تلاش زیادی تو زنده نگه داشتن یاد و خاطره اون ایام و شهدای گرانقدر انجام داده ؛ از جمله اینکه همه ساله اقدام به برگزاری نمایشگاه تو هفته دفاع مقدس می کنه .

این نمایشگاه تا چند سال قبل تو رودخونه و در کنار حرم حضرت معصومه سلام الله علیها برگزار می شد اما چند وقتی میشه که به خاطر ساخت و ساز و خیابان کشی توی رودخونه به جوار کوه خضر نبی منتقل شده ، امسال هم اعلامیه های برگزاری این نمایشگاه رو دیدم و دیشب به عزم دیدنش راهی شدم ، جایی بین مسجد مقدس جمکران و کوه خضرنبی.

رفتم و دیدم ، و به نظرم هم خوب بود و هم ...

یعنی راستشو بخواید نسبت به قبل تغییر زیادی نکرده بود و حتی تو بعضی جاها پسرفت هم داشت! سیستم صوتیش که خیلی ناجور بود ، سالن های نمایشگاهیش هم کمتر از سالهای قبل بود.

اما یه فرق اساسی با سالهای قبل داشت و اون هم وجود رزمایش بود!

درسته که تو سالهای گذشته هم نمایش نظامی وجود داشت ، و چند تا تیر و تفنگ راه می انداختن ، و با منوّر شب مردم رو روز می کردن ، و تانک ها هم یه کم جلوی چشم مردم جولان می دادن

ولی امسال واقعا سنگ تموم گذاشته بودن!

یه منطقه وسیع بیابانی رو تو نزدیکی های مسجد مقدس جمکران تهیه کرده بودن و اونطور که خودشون می گفتن برای آماده کردنش یه ماه وقت گذاشته بودن

یه معبری که عرضش سی چهل متری می شد برای عبور جمعیت در نظر گرفته بودن ، و اطراف این معبر رو با سیم خاردار محدود کرده بودن ، اول برادرا و بعدشم خانوما و در آخر هم به صورت خانوادگی جمعیت راه افتاد ولی کم کم همه جا خانوادگی شد!

گفته بودن که فقط از معبر حرکت کنید و از اونجا خارج نشید! خیلی اهمیت حرفهاشون رو درک نکردم ولی چند دقیقه بعد که صدای انفجاری مهیب بلند شد کم کم پی به جدی بودن قضیه بردیم! و این تازه شروعی بود برای یک راهپیمایی چهل دقیقه ای از وسط آتش و دود!

همه جا سر و صدا بود! صدای آژیر آمبولانسی که از وسط جمعیت برا خودش راه پیدا کرده بود و پیش می رفت ، صدای تانک هایی که خارج از محدوده معبر چرخ می زدن ، صدای هولناک انفجارهایی که گاه و بی گاه روی تپه های مجاور انجام می شد ، و صدای گلوله هایی که تمامی نداشت!

جمعیت چند هزار نفری چهل دقیقه ای تو راه بود و تمام مدت شاهد زنده این مانور و رزمایش بودیم تا اینکه بالأخره به آخر خط رسیدیم.

در طول مسیر خیلی ها ترسیده بودن ، بعضی ها گوشاشونو می گرفتن ، بعضی ها سرشونو پایین می آوردن ، بعضی ها رو زمین  می نشستن و...

و خداییش تازه فهمیدم اونایی که به جبهه ها می رفتن چه دل و جیگری داشتن!





نویسنده : منشور اطلاعات ; ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸
کلمات کلیدی :کوه خضر و کلمات کلیدی :لشگر 17 علی بن ابی طالب




افزایش آمار