من گریه میریزم به پای جادهات، تا
آئینه کاری کرده باشم مقدمت را
اوّل ضمیر غائب مفرد کجائی؟
ای پاسخ آدینههای پر معمّا
بی تو سرودیم آنچه باید میسرودیم
یعنی در آوردیم بابای غزل را
حتمّی ِ بی چون و چرای سبز برگرد...
راحت شویم از دست اما و اگرها
آب و هوای خیمهی سبزت چگونه است؟
اینجا گهی سرد است و گاهی نیست گرما
بهر ظهور امروز هم روز بدی نیست
ای تکسوار جادههای رو به فردا
آقا، صدای پای سبز مرکب توست
تنها جواب اینهمه «میآید آیا؟»
یک جمعه میبینید نگاه شرقی من
خورشید پیدا میشود از غروب دنیا
آقا نماز جمعهی این هفته با تو
پای برهنه آمدن تا کوفه با ما
علی اکبر لطیفیان
نویسنده : منشور اطلاعات ; ساعت ٥:٥۸ ق.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸
کلمات کلیدی :انتظار




